صناعات خمس
اول:برهان:قياسي كه از مواد يقيني تشكيل شود وبردوگونه است لمي واني
برهان لمي(ازلميت):از علت بمعلول پي بردن دراين برهان حدوسط علت ثبوت اكبر براي اصغراست مانندعلي ترسيده است هركس بترسد رنگش زرد ميشود علي رنگش زرد شده است
برهان اني(انيت) وان نيز بردوگونه است
1-ان دليل:از معلول بعلت پي بردن است در اين برهان حد وسط معلول ثبوت اكبر براي اصغر است مانند علي رنگش زرد شده است هركس رنگش زرد شده باشدترسيده است علي ترسيده است
2-ان مطلق:ازاحد متلازمين ذهن به متلازم ديگر پي ميبرد مانندحقيقت وجودياواجب است ياممكن اگرواجب است فهوالمطلوب واگرممكن است محتاج بواجب است والامستلزم دور وتسلسل است كه انهم محال است ابن برهان درتمام براهين فلسفي بكارميرود
بحث:در برهان لمي هم به ثبوت خارجي محمول براي موضوع پي ميبريم وهم به اثبات ذهني ان
دربرهان اني فقط درعالم ذهن به تصديق واثبات ذهني محمول براي موضوع پي ميبريم
اينك بايدگفت درعالم خارج سيرپديده هابصورت لمي است يعني براساس قانون عليت اول علت موجوداست بعدمعلول ولي درعالم ذهن گستردگي بيشتري وجوددارد هم ذهن بصورت لمي وهم بصورت اني پي بحقايق ميبرد.برهان لمي ارجح براني استچه هرعلت معلولي داردولي هرمعلولي ممكن استچندين علت داشته باشد(علم بالعله يجب العلم بالمعلول لاباالعكس)
دربرهان لمي سيرذهن وخارج يكيست درحاليكه دراني اينطورنيست بوعلي معتقداستكه ازخدابخدارسيده است ولي علامه وملاصدرا معتقدند كه وجوب وامكان ازلوازم وجودند وازلوازم پي بوجود برده است
مقام ثبوت(عالم خارج) علت چيست-------مقام اثبات(عالم ذهن) دليل چيست
دوم:خطابه:قياسي كه براي اقناع مخاطب از قضاياي مقبولات مشهورات ويا مظنونات دران بكار رود
سوم:جدل:قياسي كه ازمسلمات ومظنونات دريك گفتگو استفاده ميشود تابرخصم غالب شويم
چهارم:شعر:سخني كه ماده ان ازمخيلات است
شعرمنطقي باشعرادبي متفاوت است اولي حكيمانه ودومي شعر است
پنجم:سفسطه(مغالطه):قياسي كه مواد قضاياي ان مشبهات ووهميات وگاهي مظنونات براي تبكيت طرف تشكيل ميشود
تبكيت ياكوبيدن سه گونه است برهاني-جدلي-مغالطه (ادع الي سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه وجادلهم باللتي هي احسن)درمقابل جدل سيئ است كه شعر ومغالطه ميباشد(ومعلمناه الشعر وماينبغي له)
اهداف مغالطه:1-شناختن راههاي خطاي ذهن براي بدام نيافتادن
2-يادگرفتن فنون مغالطه براي به غلط انداختن طرف
3-براي دفاع ازانديشه حق دربرابرمغالطات ديگران
روشهاي كلي مغالطه:1-صوري(عدم رعايت قوانين منطق صوري)
2-زباني-(اشتراك درلفظ-مجازات ايهام دوپهلو)
3-غيرزباني(عدم رعايت وحدت حمل خلط انگيزه وانگيخته)
4-بيروني(مسخره كردن-تاكيدهاي بدون دليل-برچسب زدن)
اقسام راههاي مغالطه
1-استقراءناقص وتعميم ناروا(همه مردم دزدند)2-تمثيل نابجا3-مصادره بمطلوب4-دور5-كنه ووجه(اين است وجزاين نيست)6-استنتاج باطل ازحق(ان الحكم الا لله)-7-اوردن جملات دوپهلو8-علت شمردن امر مقدم9-تكذيب وتخطئه(انظرالي ماقال ولا تنظرالي من قال)10-شايعه11-تحريف كلام وسخن خصم12-مغالطات اماري13-اهمال درشرايط قياس .
مواد قضيه
قضاياي مورد استفاده درقياس 8گونه اند
1-يقينيات:قضايائي كه انسان بان باور دارد كه عبارتنداز
الف-بديهيات يااوليات ياضروريات:قضايائي كه خودبخودوبيواسطه قضاياي ديگروشن ميباشندوباتصور موضوع ومحمول عقل به صحت انها حكم ميدهدمانند:جزءازكل كوچكتر است ياهرمعلولي علتي داردبااجتماع نقيضين مجال است يادور باطل است.(عقلي)
نكته:فرق بديهيات باساير اقسام اينست كه اينها قابل اثبات نيستند وپايه علوم بشريست لكن بقيه بايستي اثبات شوند.
ب-محسوسات -قضايائي كه ازراه حس براي ادمي حاصل ميشودمانند:عسل شيرين است(حسي)
ج:مجربات-قضايائي كه باتجارب دقيق ومكرر باثبات برسد مانند:اب در100درجه بجوش ميايد.(عملي)
نكته:مجربات بااستقرا متفاوت است چه استقرا مفيد ظن است وتجربه يقين اور زيرا در ان يك قياس خفي وجود دارد(الاتفاقي لايكون دائمياولااكثريا)
د:متواترات:قضايائي كه بسبب شهادت وروايت افراد بسياركه احتمال تباني بين انها نرودايجاد يقين ميكند مانند:زادگاه پيامبر مكه است ونيويورك پايتخت امريكاست(نقلي)
ه:فطريات-قضايائي كه قياس وحد وسط انهاهمراه خود انهاست(قضايا قياساتها معها)مانند:عدد2زوج است(عقلي)
و:حدسيات-قضايائي كه براساس حدس بذهن ادم ميرسد(الهام)
2-مقبولات :قضايائي كه ازبزرگان ياعلما ياانبياوياضرب المثلها نقل ميشودوموردقبول مردم است(نقلي)
3-مظنونات:قضايائي كه باظن وگمان براي مردم حاصل ميشود(باورغير جازم)(ظني)
4-وهميات:قضايائي كه براثرقوه واهمه انسان بوجود ميايدمانند هرموجودي ديدني است يا هر موجودي علتي دارد(وهمي)
5-مشبهات:قضايائي كه شبه يقيني است يعني شبيه بحق است مانند خداوند نور است(وهمي)
6-مسلمات:قضايائي كه يكفرد يايك گروه بان معتقد وتسليم اندمانند عيسي پسر خداست يا عيسي مصلوت شده است(نقل طرف)
7-مشهورات(زبانزد)قضايائي كه يقيني نيست اماهمه مردم ياگروهي انرا قبول دارند اولي مانند :عدل خوبست وظلم بد ودومي مانند:بطلان تسلسل نزد فيلسوفان(ظني)
8-مخيلات:قضايائي كه ساخته قوه خيال است كهگاه درسخن موزون ومقفي بيان ميشودمانندتشبيهات واستعارات(خيالي)
كاربردهريك ياچندمورد ازموارديادشده در قضاياي استدلال پنج صناعت را ايجادميكند
حجت يا استدلال
مبحث يكم:ازنظرشكلي(صورت قضيه)
كشف قضاياي مجهول بوسيله قضاياي معلوم را حجت نامند.بر دو گونه است مباشر وغير مباشر
اول:مباشر-اگاه شدن از صحت وسقم يك قضيه توسط (يك) قضيه ديگر
اقسام استدلال مباشر:تقابل(تناقض-تضاد-تداخل-داخلتان تحت التضاد)-عكس(مستوي-نقيض)-نقض(موضوع-محمول-هردو)
۱-تناقض:اختلاف دركم وكيف دوقضيه .نتيجه صدق يكي كذب ديگريست وبالعكس
مثال:هر انساني ناطق است متناقض با بعضي از انسانها ناطق نيستند
درتناقض هشت وحدت شرط دان وحدت موضوع ومحمول ومكان
وحدت شرط واضافه جزءوكل قوه حمل وفعل دراخرزمان
2-تضاد:دوقضيه كلي كه در كيف مختلفند.نتيجه صدق يكي كذب ديگريست وبالعكس
مثال:هر انساني ناطق است متضاد باهيچ انساني ناطق نيست
3-تداخل:دوقضيه متحد دركيف ومختلف دركم.نتيجه صدق يكي صدق ديگريست نه بالعكس
مثال: هر انساني ناطق است .بعضي انسانها ناطقند(متداخل)
4-داخلتان تحت التضاد:دو قضيه مختلف دركيف ومتحد درجزئيت .نتيجه صدق يكي صدق ديگري نه بالعكس
مثال:برخي انسانها كاتب اند-برخي انسانها كاتب نيستند
5-عكس مستوي:دوقضيه متحد دركيف باجابجائي موضوع ومحمول.نتيجه صدق يكي صدق ديگري
مثال:هر انساني ناطق است وبعضي ناطقها انسانند
6-عكس نقيض:دوقضيه متحد دركيف ومحمول باجابجائي نقيض موضوع با نقيض محمول.نتيجه صدق هردو(قدما)
مثال:هر انساني ناطق است وهر غير ناطقي غير انسان است
7-عكس نقيض:جابجائي نقيض محمول با موضوع واختلاف در كيف .نتيجه صدق هردو(متاخرين)
مثال:هر انساني ناطق است وهيچ غير ناطقي انسان نيست
8-نقض موضوع:نقيض موضوع واختلاف در كيف وكم.نتيجه صدق هردو
مثال:هر انساني ناطق است برخي غير انسانها ناطق نيستند
9-نقض محمول:نقيض محمول واختلاف در كيف واشتراك دركم نتيجه صدق هردو
مثال:هر انساني ناطق است وهيچ انساني غير ناطق نيست
10- نقض هردو:نقيض هردو واختلاف دركم واشتراك در كيف نتيجه صدق هردو
مثال:هرانساني ناطق است برخي غير انسانها غير ناطقند
دوم:غير مباشر-اگاه شدن ازصحت وسقم يك قضيه توسط دوياچندقضيه ديگر
اقسام استدلال غيرمباشر:
1-تمثيل-سير افقي ذهن از يك امر جزئي بيك امر جزئي ديگر ازراه مشابهت اندو(قياس بنفس)
2-استقراء-سيرصعودي ذهن ازچندامرجزئي بسوي يك امركلي(تام-ناقص)
3-قياس-سير نزولي ذهن از يك امر كلي بيك امرجزئي (قول مولف من قضايابحيث يلزم بذاته قول اخر) قياس بردوگونه است مركب وبسيط
قياس مركب:1-مساوات-قياسي كه براساس قضيه مساوات كه خارج از مقدمات است تشكيل ميشود در اين قياس حدوسط نداردويك مقدمه خارج از مقدمتين وجود دارد.الف باب مساويست ب هم با ج مساويست پس الف با ج مساويست(ابن سينا)
2-برهان خلف- اثبات امري ازطريق اثبات خلاف نقيض ان مانند برهان وجودي سنت انسلم
قياس بسيط-الف اقتراني(اشتمال واندراج)
1-حملي:هريك ازدوقضيه قياس از4شكل محصورات تشكيل ودرنتيجه باضرب اندو16ضرب بوجود ميايد با توجه بشروط كلي(موجبه بودن يكي ازدومقدمه-كلي بودن يكي ازدومقدمه-حدوسط درهردوازهرجهت يكي باشد)7مورد حذف وباتوجه به اشكال چهارگانه نتيجه تابع اخس مقدمتين است(جزئي وسالبه)
قانون استنتاج:پس ازتشخيص اينكه دومقدمه ازچه شكل برخوردارندواينكه حدوسط خللي نداردحدوسط راحذف اكبررابراصغرحمل ميكنيم كم وكيف ان تابع اخس مقدمتين است يعني اگريكي سلبي باشدحتما سالبه واگرجزئي باشدحتماجزئي است
اوسط اگرحمل يافت دربرصغري و باز وضع بكبري گرفت شكل نخستين شمار
حمل بهردو دوم وضع بهردوسوم رابع اشكال را عكس نخستين شمار
مغكب وخينكب زبعدش مغكيين همچنين باشد ميينكغ ياكه باشد خينكيين
شكل اول:(مغكب)موجبه بودن صغري وكلي بودن كبري4مورد صحيح انتاج ميشود
دليل:بديهي الانتاج است وسايراشكال براساس شكل اول است
شكل دوم-خينكب :اختلاف كيف در مقدمتين وكليت كبري(4جواب صحيح دارد) نتيجه درشكل دوم هميشه سالبه است
شكل سوم:(مغكيين)موجبه بودن صغري وكليت يكي ازدومقدمتين 6جواب دارد نتيجه هميشه جزئي است
شكل چهارم: (ميينكغ )موجبه بودن يكي ازدومقدمه وكليت صغري 5شكل صحيح دارد يا(خينكيين)اختلاف درسلب وايجاب وكليت يكي ازدومقدمتين كه4شكل صحيح دارد.
شروط اختصاصي:نبودن سالبه جزئيه درمقدمتين-كلي بودن صغري درصورت موجبه بودن مقدمتين
2-شرطي:دراين مورد نيز مشابه اقتراني حملي است مثال:اگر خورشيدطلوع كند روز موجود ميشود(صغري) اگرروزموجودشود فضاروشن ميگردد(كبري) پس اگر خورشيد طلوع كند فضاروشن ميگردد(نتيجه)
وياتركيبي ازحملي وشرطي:اگرموجودي انسان باشد حيوان است علي انسان است پس علي حيوان است.
ب:استثنائي :باقضاياي شرطيه بوجود ميايدوداراي كلمه استثناء است كه نتيجه يانقيض ان درمقدمات وجود دارد.
1-شرطيه متصله:دردوحالت منتج است(وضع مقدم ورفع تالي)
اگرباران بيايدزمين خيس ميشود ليكن باران امد پس زمين خيس شد(وضع مقدم)
اگرباران بيايد زمين خيس ميشود ليكن زمين خيس نبود پس باران نيامد(رفع تالي)
2-شرطيه منفصله: يك:حقيقيه:درهرچهار حالت منتج است(وضع ورفع تالي)(تناقض)
اين عددزوج است يا فردلكن زوج است پس فرد نيست لكن فرد است پس زوج نيست لكن فرد نيست پس زوج است لكن زوج نيست پس فرد است
دو:مانعه الجمع:دوجامنتج است(درصورت وضع مقدم وتالي)(تضاد)
اين شتر يازرداست ياابي لكن زرداست پس ابي نيست لكن ابي است پس زردنيست
سه-مانعه الخلو:دوجامنتج است(درصورت رفع مقدم وتالي)(تضايف)
مكافات عمل دردنياست ويا اخرت لكن دراخرت نيست پس دردنياست لكن دردنيا نيست پس دراخرت است.
تقسيم ومسايل ان
۱-قواعد تقسيم:تباين اقسام-داراي ملاك-داراي فايده-جامع ومانع
۲-شيوه تقسيم:عقلي(ثنائي)-تفصيلي
۳-انواع تقسيم: درعلوم نظري كلي بجزئي-درعلوم عملي كل به جزء
۴-اصطلاحات:تقسيم-مقسم-قسيم-قسم
تعريف: يك مفهوم را به چهار صورت تعريف ميكنند
۱-جنس قريب+فصل قريب=حد تام مانند حيوان ناطق براي انسان
2-جنس بعيد+فصل قريب=حد ناقص مانند جسم ناطق براي انسان
3-جنس قريب+عرضي خاص=رسم تام مانندحيوان كاتب براي انسان
4-جنس بعيد+عرضي خاص=رسم ناقص مانندجسم كاتب ياكاتب يابشريامثل من يااخرين پديده براي انسان
ارزش حد بيش از رسم است چرا كه درتعريف علاوه بر جنس يك صفت ذاتي امده است وتعريف مورد نظر منطقي حد تام است وضعيفترين انها رسم ناقص است
شرايط معرف ومعرف درحد:تساوي در مفهوم هردو-شناخت يكي بديگري موقوف نباشد-اجلي بودن معرف-اثباتي بودن معرف-عدم تباين با يكديگر
شرايط معرف ومعرف درحد:تساوي در مفهوم هردو-شناخت يكي بديگري موقوف نباشد-اجلي بودن معرف-اثباتي بودن معرف-عدم تباين با يكديگر
موارد رسم ناقص:تعريف بخاصه-تعريف بمثال-تعريف باشباه-تعريف بضد-مركب خاص-تعريف به اقسام-تعريف ينفس
مغالطات تعريف:الف-كنه ووجه(اينست وجزاين نيست) ب-هستي بجاي چيستي ج-دور د-اين ازان پس اين همان(خلط انگيزه وانگيخته
-اقسام قضيه:
۱-حملي:الف:ازنظر كميت موضوع
شخصيه:موضوع امري جزئيست
مهمله:تعدادافرادنامشخص است
طبيعيه:موضوع طبيعت ذهني ومفهوم منطقيست
محصوره(مسوره):قضيه ايكه داراي سورباشد اين خود 4گونه است(موجبه جزئيه-موجبه كليه-سالبه جزئيه-سالبه كليه)
ب- از نظرنوع وجودموضوع
ذهني:درذهن وجوددارد مثل انسان كلي است(منطقي)
خارجي:درخارج وجود داردمثل احمد اموزگاراست(حقيقي)
حقيقي:درعالم نفس الامر وجود داردمثل معاد حق است(فلسفي)
ج- ازنظرجهات قضيه(موادثلاث)
واجب-ضرورت ثبوت ياعدم ثبوت كه منشا ان وجود است
ممكن- تساوي بسبت ثبوت ياعدم ثبوت كه منشا ان ماهيت است
ممتنع-عدم ضرورت ثبوت ياعدم ثبوت كه منشا ان عدم است
د-ازنظر نوع حمل:
اولي يا حمل منطقي:ميان مفاهيم در ذهن بكار ميرود(اتحادموضوع ومحمول مفهوميست واختلاف انها اعتباريست)مانند انسان كلي ا ست
شايع صناعي:ميان دوامرخارجي بكارميرود(اتحادموضوع ومحمول وجودي واختلافشان مفهوميست)وبردوگونه است
بسيط-مانندحسن موجود است(فلسفي)
مركب-مانند حسن اموزگاراست(حقيقي)
نكته:دو ماهيت درخارج قابل حمل بر يكديگرنيست يكي بايدذات وديگري نعتي ياوصفي باشد(لغيره)
۲-شرطي:الف متصله
لزوميه:اگرافتاب بتابد (مقدم)هواروشن ميشود(تالي)
اتفاقيه:اگرتوشاعري (م)ديگري رويگر ميشود(ت)
ب-منفصله
حقيقيه:بين دونسبت اجتماع وارتفاع محال است(تناقض)
مانعه الجمع:بين دونسبت اجتماع محال است(تضاد)
مانعه الخلو:بين دونسبت ارتفاع محال است(تضايف)
اقسام مفهوم:
۱- تصور يعني صورت اشياء خارجي در ذهن. تصور خود نيزدو گونه است كلي وجزئي وكلي نيز دو گونه است ذاتي وعرضي وذاتي برسه نوع وعرضي نيز بر دو نوع ميباشد كه جمعا انهارا كليات خمس مينامند(نوع-جنس-فصل-عرضي خاص وعرضي عام)
الف -هر شئي كه واقعيت دارد يك نام خاص ويك نام عام دارد نام عام همان كلي ماهوي است ودر منطق انرا نوع نامند مانندانسان كه اسم عام من وشماست وذاتي من است هر نوعي مركب از حداقل يك جنس است مثلا جنس انسان حيوان است كه جنس قريب وذاتي نوع است وجدائي هر جنسي از جنس ديگر بافصل است كه ذاتي جنس است مانندناطق كه فصل ميان انسان وساير حيوانات است اماممكن است وجه تمايز ذاتي نباشد ويك امر عرضي باشد مانند خندان كه عرضي خاص انسان است
ب-نسب اربع:ميان دومفهوم تصوري يكي از چهار نسبت وجود دارد
1-تساوي-مانند خوبي ونيكي هر نيكي خوب است وهر خوبي نيك است2-تباين:مانندانسان وچوب هيچ انساني چوب نيست وهيچ چوبي انسان نيست3- عموم وخصوص مطلق مانندانسان وحيوان هر انساني حيوان است ولي هر حيواني انسان نيست 4-عموم وخصوص من وجه:مانندفلز ونرمي برخي از فلزات نر مند وبرخي نيستند وبرخي از نرمها فلزند وبرخي نيستند
2--تصديق يعني اسناد امري بين دو يا چند تصور مانند اينكه ماه تابان است ماه موضوع وتابندگي محمول واست نسبت بين اندو بعبارت ديگر تصديق يا قضيه كلامي است كه احتمال صدق وكذب در ان باشد.
در علم منطق از دو موضوع بحث ميشود
ا- تعريف كامل يك مفهوم(تصوري) مانند تعريف مفهوم انسان كه انرا حد تام ميگويند
2-اثبات يك تصديق (قضيه) مانند اثبات اينكه نور ماه از خورشيد است كه انرا حجت يا استدلال مينامند.
پيش از ورود بمباحث فوق بهتر است باموارد زير اشنا شويم
مفهوم:هر شيئ كه در هستي وجود دارد مصداق وانچه ازان مصداق در ذهن نقش ميبندد مفهوم است كه در قالب يك لفظ بيان ميشود مثلا واژه خداوند داراي مفهومي در ذهن ومصداقي در خارج است